۱۰ انیمه روانشناختی که دید شما را نسبت به انسانیت تغییر میدهد
10-Boku Dake Ga Inai Machi

شهری بدون من، اثری کاملاً متفاوت و استثنایی است. این اثر، یکی از بزرگترین ضعفهای انسان را به نمایش میگذارد. کودک آزاری و قتل کودکان، از غمانگیزترین فاجعههای تاریخ بشریت هستند که این انیمه سعی در روایت آن به شکلی کاملاً معقولانه، جذاب و متفاوت دارد.
نام: Boku Dake Ga Inai Machi (شهری بدون من)
تعداد قسمتها: ۱۲
استدیو سازنده:A-1 Pictures
ژانرها: معمایی، روانشناختی، شونن، ماورالطبیعی
شهری بدون من، اثری کاملاً استثنایی است که میتواند در این چند سال نبود یک روانشناختی مناسب، شما را به شدت سرگرم کرده و تا حدودی روانشناختی به یاد ماندنی باشد. شهری بدون من در مورد فردی به اسم فوجینوما ساتورو (Fujinuma Saturo) است که قدرت بازگشت زمان را دارد! البته نه در سطحی زیاد که به هزاران سال قبل برگردد و ایدهای کاملاً کلیشهای و تکراری را بسازد؛ بلکه قدرت وی تنها به چند ثانیه یا دقیقه قبل باز میگردد و این نیز فقط در صورتی رخ میدهد که اتفاقی برای فردی در نزدیکی وی بیوفتد. برای مثال در قسمت اول ما شاهد بودیم که یک پسر بچه سعی داشت از خیابان عبور کند و یک راننده کامیون با سرعت بسیار زیاد به وی نزدیک میشد ناگهان زمان برگشت و ساتورو سعی کرد با منحرف کردن کامیون پسر بچه را نجات دهد که البته در این امر موفق شد ولی خود تصادف کرده و راهی بیمارستان گشت. داستان انیمه به این سادگی نیست که قهرمانی با توانایی بینظیر سعی میکند هر کس را با نجات زمان نجات دهد؛ داستان کاملاً تاریک؛ غمانگیز و شکننده است که روایتی بینظیر نیز آن را در بر میگیرد. یکی از دردهایی که در گذشته متوجه جامعه و البته انسانیت بود، کودکآزاری و قتل کودکان توسط افرادی ناکامل و یا ناثبات از روانی بوده است؛ این انیمه نیز سعی در به تصویر کشیدن چنین چیزی دارد. فردی که از نظر روانی ناپایدار است، دست به قتل بچههایی میزند که کم سن و در عین حال به شدت معصوماند. این انیمه، داستانی کاملاً بینظیر و بیمانند را ارائه میکند که در نوع خود متفاوت است. این اثر را میتوان استفادهای کاملاً درست از قاعده ساده اما عمیق دانست. انیمه به شدت ساده است، چه از نظر داستانی، چه از نظر روایت داستان و چه از نظر شخصیت پردازی و سعی نشده بیخودی آنها را پیچیده و عجیب بسازند که ارزشی نیز نداشته باشد. ولی در عین حال انیمه محتوایی بسیار عالی ارائه میکند که قطعاً در بین آثار روانشناختی ایده کاملاً جدیدی است. البته یکی از عیبهایش را میتوان حضور کمرنگ شخصیت منفی نامید. وی به ندرت در انیمه دیده میشود که شاید این نیز دلیل بر شناخته نشدن هویت وی و تقویت عناصر ژانر معمایی در انیمه باشد که در این صورت ایراد محسوب نمیشود. قاتل در انیمه، نماد یک انسان دگرگون شده، روانی و کاملاً منفی است؛ او فقط کسانی را به قتل میرساند که تنهایند و دوستی ندارند و یا در خانه دچار مشکلات خانوادگی هستند، درحالی که موقعیت وی به گونهای است که میتواند به این بچهها به خوبی کمک کرده و حتی زندگی آنان را نیز دگرگون سازد! ولی چنین کاری نمیکند و به جای کمک کردن به آنها، دست به قتل و کشتارشان آن هم به شیوههایی وحشیانه میزند که تاثیر بسیار مخربی بر روی دیگر بچههای شهر میگذارد و تا حدودی شخصیت روانی آنان را نیز دگرگون میسازد زیرا در اکثر مواقع خود را مقصر میدانند که با مقتول دوست نشده و گذاشتهاند او تنها باشد و چنین چیزی سرش آید. این انیمه، یکی از معدود انیمههایی است که در عین سادگی، داستانی را بازگو میکند که ممکن است برای هر سنی لذت بخش و شیرین باشد و میتوان گفت با ساده بودنش، ثابت کرده است که نیازی به سختگیری برای ارائه یک داستان کاملاً عالی نیست. انیمه «شهری بدون من»، قطعاً در این لیست از جذابترینها است و دیدنش به همه عزیزان توصیه میشود.
9-Kiseijuu: Sei No Kakuritsu
Kiseijuu: Sei No Kakuritsu «انگل: قاعده کلی»، انیمهای است که انسانیت را دیگر گونهها، برای مثال حیوانات مقایسه میکند. در واقع اصل موضوع میان همزیستی یک انسان و یک گونه ناشناخته از زندگی است که اعتقادات کاملاً متفاوت این دو و تغییر رفتار تدریجی هرکدام را نمایش میدهد.
نام: Kiseijuu: Sei No Kakuritsu (انگل: قاعده کلی)
تعداد قسمتها: ۲۴
استدیو سازنده: Madhouse
ژانرها: اکشن، دراما، ترسناک، روانشناختی، علمی-تخیلی، شونن
تا به حال شده است که فکر کنید با یک حیوان همزیستی کنید؟! البته نه این که هر دو در یک محیط باشید بلکه هر دو عضوی از یک بدن باشید و با هم آن بدن را کنترل کنید! این چیزی است که انیمه «انگل: قاعده کلی» سعی در ارائه آن دارد و میتوان این را ایده مادر انیمه دانست. قطعاً بسیار جذاب است که در مورد چنین چیزی حتی فکر نیز بشود، زیرا قطعاً اگر بدنی توسط یک انسان و یک گونه دیگر از زندگی که آن نیز دارای هوش است ترکیب شده و هر دوی آنها بدن را کنترل کنند، ممکن است هر دو با داشتن عقایدی متفاوت و طرز فکر و اعمال متفاوت کاری کنند که برایشان گران تمام شود! داستان انیمه در مورد فردی به نام ایزومی شینیچی (Izumi Shinichi) است، یک پسر دبیرستانی ۱۶ ساله. شبی، موجودات عجیبی که بیگانه بودند و از مکانی دیگر وارد زمین میشدند فرود آمدند. فضاییهایی انگل مانند و کاملاً ریز که به درون بدن انسان نفوذ کرده، به مغز حمله میکنند و آن را میخورند، سپس خود را جای مغز میگذارند و کنترل آن بدن را به دست میگیرند! این جانوران انگل مانند هستند و به عنوان مغز از بدن تغزیه میکنند. ممکن است بگویید این چه ربطی با همزیستی دارد؟ ایزومی شینیچی نیز یکی دیگر از قربانیان انگلها بوده ولی انگلی که به وی حمله کرده نتوانسته است به مغزش برسد و آن را بخورد بلکه تنها دست چپ وی را خورده و به آن تبدیل شده است. اعتقادات این دو البته بحث و جدلهای متفاوت و نیز در برخی جاها قضاوت رفتار و کردار انسان توسط انگلی که در دست شینیچی است بسیار جذاب و متفاوت است. رفتار وی به نحوی احسنت ثابت میکند که انسانها چگونه رفتاری در برابر گونهای ناشناخته از زندگی دارند؛ خصوصاً اگر این گونه تهدیدی برای آنان باشد! در ادامه انیمه نیز ما ترس، وحشت و درماندگی انسانها را به وضوح مشاهده میکنیم و به دیالوگهای فوقالعاده یکی از انگلها پی میبریم؛ وی میگوید که انگلها ضعیف هستند و در مقابل انسان کوچکترین کاری نمیتوانند بکنند! قطعاً تنها با مشاهده ۲ قسمت از انیمه این را کاملاً رد میکنید! انگلها بسیار قدرتمندتر از انساناند ولی در ادامه متوجه میشویم این قدرت تنها سرپوشی برای مخفی کردن و نشان ندادن احساس پوچی، سردرگمی و درماندگی آنان است. انگلها نمیدانند چه هستند، چرا به زمین آمده و یا چرا مجبورند بدن انسانها را تسخیر کنند و این، بدترین لطمهای است که گونه آنان در مقایسه با انسان خورده است و به همین دلیل انگلها به شدت ضعیف هستند. داستان انیمه به طور قطع ثابت میکند که موجوداتی که در دنیا قرار دارند، همگی در مقایسه با انسان ضعیف و بیقدرتاند و اگر انسان از دیگر موجودات و گونههای زندگی محافظت نکند، چیزی باقی نمیماند. این انیمه نیز قطعاً از انیمههای جذابی است که میتواند با صحنههای اکشن و هیجانی و نیز داستان تاحدودی متفاوت خود شما را سرگرم کرده و اثر مناسبی برای دیدن باشد. قابل ذکر است که سازنده این انیمه نیز بسیار معروف است و انیمههای استدیو MadHouse را قطعاً عده بسیاری دیده و پسندیدهاند که این نیز خود دلیلی مناسب برای دیدن انیمه است.
8- Deadman Wonderland
Deadman Wonderland «شهربازی اعدامیها» اثری کاملاً متفاوت است که به روایت جنبه تاریک انسانیت میپردازد. ما در این انیمه افرادی را شاهد هستیم که تنها برای سرگرمی دست به اعمالی میزنند که زندگی بسیاری را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
نام: Deadman Wonderland (شهربازی اعدامیها)
تعداد قسمت: ۱۲
استدیو سازنده:Manglobe
ژانرها: اکشن، ترسناک، علمی-تخیلی (روانشناختی نیز به مقدار کمی یافت میشود ولی کامل نیست)
فرض کنید در کلاس درس آرام نشستهاید و با دوستان خود در حال بگو و بخند هستید. ناگهان ترانهای را میشنوید که یادگاری از بچگیتان بوده و آن را دقیق به یاد دارید. بعد از ترانه مردی بسیار عجیب با لباسی به رنگ سرخ کامل کاری میکند که کل کلاس سلاخی شوند! تمام دوستانتان کشته میشوند و شما تنها بازماندهاید. مرد سرخ به سوی شما میآید و شئ عجیبی را درون قلبتان میگذارد. شما بیهوش شده و سپس در بیمارستان بهوش میآیید و متوجه میشوید که به عنوان قاتل کل کلاس شناخته شدهاید! این شروع بسیار جذاب انیمه شهربازی اعدامیها است. ایگاراشی گانتا شخصیت اصلی بیچاره و درمانده انیمه است که به اتهام جرم ناکرده و در سنی کم به دیوانهای خانهای فرستاده میشود که پر از دیوانههای روانی و انواع و اقسام آزمایشات انسانی است. انیمه روایتی بسیار جذاب دارد و حول نفرت گانتا از مرد قرمز، فکر کردن در مورد دلایلی که مرد قرمز به خاطر آن دوستانش را قتلعام کرده و سر در آوردن از قدرت گناه کبیرهای که به وی داده شده، میگردد. در اصل گناه کبیره همان قدرتی است که به وسیله آن مرد قرمز کل دوستانش را کشته بود. به غیر از گانتا افراد زیادی این قدرت را دارند (معلوم نیست که از کجا گرفتهاند ولی این قضیه که از مرد قرمز گرفته نشده تایید شده است زیرا هیچکدام از دارندگان گناه کبیره حتی او را نمیشناسند ولی قدرت گانتا قطعاً از او گرفته شده است.) که مدیر شهربازی اعدامیها از آنها میخواهد با استفاده از این قدرتشان با هم دوئل کنند. قابل ذکر است که فرد بازنده با توجه به شانس انواع مختلفی از زجر و تنبیه را تجربه میکنند که عبارتند از بریدن زبان، در آوردن چشم و …! همانگونه که گفته شد مدیران این زندان صرفاً جهت سر در آوردن از قدرت مرد قرمز (که به عنوان تخم مرغ گندیده شناخته میشود) و همچنین پیدا کردن منشاء قدرت گناه کبیره دست به ساخت آن زدهاند و دیگر کارها کاملاً نمایشی است. افراد بیرون از شهربازی اطلاعی از وضعیت آن ندارند و صرفاً فکر میکنند یک نوع زندان کاملاً معمولی است. حتی مسابقاتی نیز در برابر دیدگان مردم اجرا میشود که در آن دهها زندانی کشته میشوند ولی مردم فکر میکنند که این به نحوی دروغ و یا صحنهسازی است! شهربازی اعدامیها، قطعاً انیمهای است که میتواند با ایده خود و نیز سوالاتی که مطرح میکند، شما را کاملاً محو خود کرده و نمایی از طمع، ریاکاری و دیوانگی بشر را به نمایش میگذارد که ترکیب اینها، باعث پدید آمدن اثری شده است که میتوان به جرات گفت در عمر خویش ندیدهاید!
7- Mirai Nikki
در این تصویر تنها یک شخصیت کل انیمه را به شما نشان میدهد! اشتباه نکنید منظورمان شخصیت اصلی، یعنی آمانو یوکیترو نیست! منظورمان دختر مو صورتی، گاسایی یونو است! شخصیتی که میتوان گفت در کل عمر خود نمونهاش را ندیده و یا حتی حدس نیز نزدهاید! لینک دانلود:
نام: Mirai Nikki (خاطرات آینده)
تعداد قسمت: ۲۶
استدیو سازنده:Asread
ژانرها: اکشن، معمایی، روانشناختی، شونن، ماورا الطبیعی، جنایی
خاطرات آینده، انیمهای است که ترکیبهای بسیاری اعم از انواع مختلف شخصیتها هر کدام با اهداف متفاوت، علایق متفاوت و قصد متفاوت را ارائه داده و آنان را در بازی مرگبار به جان هم میاندازد! در این انیمه، خدای زمان و مکان یعنی دئوس ایکس ماکینا (Deus Ex Machina) به حد آخر خود رسیده و نیاز به یک جانشین دارد زیرا در غیر این صورت با مرگ وی دنیا نیز نابود میشود. پس به جای این کار ۱۲ نفر را انتخاب کرده و یک بازی مرگ را شروع میکند! این ۱۲ نفر بایستی با یکدیگر مبارزه کرده و کسی که در آخر زنده بماند خدای زمان و مکان میشود و از نابودی دنیا جلوگیری میکند. هر کدام از این ۱۲ نفر چیزی به نام خاطرات آینده دارند، نوعی از خاطرات که به جای آن که خودشان آنها را بنویسند از قبل نوشته شده و بر روی گوشیهایشان دیده میشود. نوع خاطرات هرکدام فرق دارد و نمیتوان گفت تمامی آنها خاطرات یکسانی دارند که در این صورت مبارزه بین آنان روند تکراری و خسته کننده به خود نمیگیرد و به چیزی کاملاً هیجانانگیز و متفاوت تبدیل میشود. در انیمه، ما شاهد انواع شخصیتها هستیم، برای مثال پسری که از بودن در اجتماع ترس دارد، دختری که زندگی سخت و دیوانهکنندهای داشته و حال نیز به شدت در دام عشق فرو رفته و حتی آدم نیز میکشد، مردی که پلیس درستکاری است و سعی میکند دیگران را نجات دهد و … . شخصیتها به شدت متنوع هستند و هر کدام اهداف کاملاً متفاوتی دارند به غیر از یک هدف که در بیشتر آنها یکسان است؛ یعنی خدای زمان و مکان شدن. البته نفر شماره یک و نیز شخصیت اصلی یعنی آمانو یوکیترو (Amano Yukitero) و نیز نفر شماره دوم یعنی گاسایی یونو (Gasai Yuno) به دنبال چنین هدفی نیستند و به طور ناخواسته و تاحدودی اتفاقی وارد این جنگ بیپایان شدهاند و سعی میکنند تنها زنده مانده و دستشان را به خون کسی آلوده نکنند (این برای یوکیترو است، گاسایی یونو اینگونه نیست و حتی میتوان گفت با اشتیاق فراوان دست به آدمکشی میزند!). گاسایی یونو، به نحوی محافظ یوکیترو است، زیرا یوکیترو برای او مانند شوالیهای سفید پوش میماند که در آن زندگی غمانگیز و سختش به تنها باریکه امید برای وی تبدیل میشود. گاسایی یونو برای محافظت از یوکیترو دست به هرکاری میزند! آدم میکشد، زندگی بیگناهان را فدا میکند و اگر راهی نباشد حتی زندگی خود را نیز برای وی فدا میکند! اگر یوکیترو به گونهای از وی عصبانی و یا ناراحت شود گاسایی به شدت روانی شده و فقط میخواهد نظر وی را تغییر دهد؛ برعکس اگر یوکیترو از او تشکر کند و یا از او تعریف کند به شدت ذوقزده شده و بیش از پیش سعی میکند از او محافظت کند! گاسایی هدف خاصی ندارد و تنها میخواهد با یوکیترو باشد. البته اینها تنها ظاهر داستان است و انیمه بسیار بسیار بیشتر حرف برای گفتن دارد و عجیبترین چیزها در پایان آن برملا میشوند که حتی حدس نیز زده نمیشد! خاطرات آینده ممکن است اثری تکراری و فاقد جذابیت به نظر برسد ولی قطعاً این گونه نیست و این تنها نمایش ظاهری آن است. قطعاً اگر از هیچ چیزی در انیمه خوشتان نیاید و جذبش نشوید، جذب گاسایی یونو خواهید شد! شخصیتپردازی وی بینظیر است و تا به حال چنین شخصیتپردازی دیده نشده است! کارهای وی کاملاً غیر پیشبینی است و او به گونهای انیمه را به راهی کاملاً جدید هدایت میکند. همچنین در انیمه، وقایعی پیش میآید که حتی درستکارترین فرد را به مرز جنون کشانده و در نهایت باعث تبدیل شدن وی به فردی دیوانه میشود! شخصیتها در اکثر اوقات بر سر دوراهی قرار گرفته و نیز بعضی از آنها به قدری سختی دیدهاند که اعمالی کاملاً متفاوت با ظاهر خویش را انجام میدهند که بزرگترین مثال، بچهای است حدوداً ۶ یا ۷ ساله که با اشتیاق کامل از کشتن آمانو و گاسایی سخن به میان میآورد و حتی آن را عملی نیز میکند! دیدن این انیمه و سر در آوردن از پایان بازی مرگ، به همه عزیزان توصیه میشود.
6- Tokyo Ghoul
توکیو گول، انیمهای که داستان غمانگیز پسری گیر افتاده میان ۲ نوع را بیان میکند. دو شکل از زندگی که هر کدام به خون دیگری تشنه و از این تشنگی جنونی بیپایان را پدید آوردهاند.
لینک های دانلود انیمه:
نام: Tokyo Ghoul (غول توکیو)
تعداد قسمت: ۱۲
استدیو سازنده:Studio Pierrot
ژانرها: اکشن، دراما، ترسناک، معمایی، روانشناختی، شونن، ماورا الطبیعی
گول توکیو، روایتگر شهری است فرو رفته در غم، نومیدی و ترس از مرگ. انسانها مجبور به همزیستی با گونهای عجیب به نام گول (Ghoul) شدهاند که تنها میتوانند از گوشت انسان تغزیه کنند. گولها به شدت شبیه انساناند و در ظاهرشان هیچ فرقی نمیتوانید پیدا کنید! تنها راه پیدا کردن گولها خوراندن غذای انسانی به آنها است زیرا به محض انجام چنین کاری نمیتوانند خودشان را نگه دارند و فوراً بالا میاورند. تنها چیزی که میان انسانها و گولها مشترک است، قهوه است. هر دو از قهوه لذت میبرند و گولها بدون بالا آوردن راحت میتوانند قهوه بنوشند. در ابتدا داستان زیاد توجهی به این وقایع ندارد و جریانی آرام را پیرامون کانکی کن (Kaneki Ken) به نمایش میگذارد. پسری که مانند دیگر نوجوانان همسن خود، کاری به کار گولها ندارد و سعی میکند از شایعات و نیز اخبار آن دوری کند. او عاشق دختری میشود که در یک کافه است و به مرور سعی میکند بیشتر با وی آشنا شود. در یکی از روزها که با هم شروع به حرف زدن میکنند، کانکی متوجه علایق مشترکشان میشود و بیشتر از آن دختر خوشش میآید. بعد از پایان کار دخترک از کانکی میخواهد که وی را تا خانه همراهی کند زیراً اخیراً در نزدیکی محل زندگی وی گولهایی دیده شدهاند. کانکی با کمال میل قبول کرده و به دنبال او میرود. دخترک کانکی را به ساختمانی نیمهکاره میبرد و ما در آنجا متوجه میشویم که او یک گول است! وی فوراً به کانکی حمله کرده و او را به شدت زخمی میکند؛ دقیقاً در زمانی که میخواهد او را بکشد مصالح ساختمان از بالا به پایین پرت شده و دخترک گول را میکشد، کانکی نیز بیهوش میشود. بعد از بهوش آمدن، متوجه میشود که پزشکان در عین نادانی بدن آن دختر را به وی پیوند زده و به این نحو سعی کردهاند او را به زندگی بازگردانند! حال کانکی یک نیمه گول-انسان است، موجودی افسانهای که تنها از ازدواج یک گول و انسان حاصل میشود (که در اکثر مواقع به دلیل ضعف جسمانی میمیرد) و گفته میشود تنها یک نوع از آن وجود دارد! کانکی، در دنیایی گیر میکند میان انسانهای تشنه به خون گول و گولهای تشنه به خون انسان. او نمیداند که کدام باشد! گولی تشنه به خون انسان و یا انسانی تشنه به خون گول. از هر دو آنها منفعتها و سودهایی را شاهد بوده و در میان هر دوی آنان قرار میگیرد. انیمه، روایتگر داستانی است خونین، ترسناک و دوگانه که هر فرد برای محافظت از چیزی که آن را بزرگ میشمارد، از جان خود میگذرد. در این دنیا، تنها خون و جنون وجود دارد! خونی که گاه و بیگاه، جنون، مرگ و شکنجه را درون ذهن افراد تداعی میکنند و آنان را به انواع کارها، راهها و خواستهها سوق میدهد. روایت سرد، غمگینانه و جذاب داستان، از برترین نقاط قوت انیمه است که شما را به ادامه تماشای آن دعوت کرده و حتی به شدت جذب میکند!
5- Neon Genesis Evangelion
Neon Genesis Evangelion «نئون جنسیس اوانگالیون»، اثری است که زندگی افرادی که حتی مطمئن نیستند هدفشان چیست را به تصویر میکشد! افرادی که هیچ چیزی نبوده ولی با تغییر شرایط اهمیتی حیاتی برای بشریت پیدا میکنند. در این هنگام، سلامت روانی آنها تغییراتی را به خود دیده و درک موقعیت جدید، با توجه به اخلاقیات گذشته برایشان سخت میشود.
نام: Neon Genesis Evangelion (نئون جنسیس اوانگالیون)
تعداد قسمتها: ۲۶ (انیمه سری بازسازی شده نیز دارد که تحت عنوان Evangelion شناخته میشود و به صورت ۳ قسمت سینمایی است)
استدیو سازنده: Ginax و Tatsunoko Production
ژانرها: اکشن، دمانتیا (دمانتیا یا جنون،همان روانشناختی با ابعاد عمیقتر و تاریکتر است)، دراما، مکا، روانشناختی، علمی-تخیلی
اوانگالیون، برعکس ظاهرش، انیمهای است که در فضایی اکشن و نیاز به هیجان و مبارزات جریان دارد ولی اینگونه نیست و چنین عناصری در آن بسیار کم است! اگر انتظار دارید که یک فرد افسرده که دلیلی برای زنده بودن خود نمیدید ناگهان به ناجی انسانیت تبدیل شده و دنیا را نجات دهد؛ باید بگویم با چنین چیزی روبرو نیستیم. اوانگالیون، جریان پسری به نام ایکاری شینجی (Ikari Shinji) را به تصویر میکشد که بعد از مرگ مادرش، توسط پدرش رها شده بود و عملاً میتوان گفت کلمه خانواده در زندگیاش وجود نداشت. در طی مدتی، ناگهان پدرش برای خلبانی واحد ۰۱ اوانگالیون یک ربات ساخته شده برای مبارزه با موجوداتی به نام “فرشته” بود به او زنگ میزند و میخواهد با خلبانی کردن اوانگالیون از کشتهشدن انسانها به دست فرشتهها جلوگیری کند! باید درک کنید که پسر، شوک عمیقی میخورد و در میان این که پیشنهاد را قبول کرده و عاشق پدرش بشود و یا از وی متنفر شده و پیشنهاد را نیز قبول نکند. پسر هیچکدام از این تصمیمها را نمیگیرد بلکه احمقانه به سوی خلبان شدن به راه افتاده و بدون هیچ هدفی شروع به کار با واحد ۰۱ میکند! شینجی در طی این مدت، متوجه میشود که تنها هدفش از خلبانی واحد ۰۱، تحسین شدن توسط پدرش است و این حس که بالاخره به او به چشم یک فرد مفید نگاه میشود، برایش حتی مهمتر از نابود کردن فرشتهها و نجات دنیا است. البته انیمه بسیار پیچیدهتر از این قضایا است و جنبههای تاریک فراوانی دارد که نمیشود به کلی آنان را توضیح داد ولی همین مقدار توضیح داده شده نیز تایید میکند که این اثر، واقعاً اثری تحسین برانگیز است. البته از پیچیدگی آن نیز باید سخنانی به میان آورد. جریانات انیمه در اکثر مواقع به نظر چیز عجیبی میآیند و توضیح خاصی نیز در پشت آنان وجود ندارد. پایان نیز کاملاً گنگ است و ممکن است حتی با چندبار تماشا نیز سر از آن در نیاورید که سازندگان به همین دلیل، یک سینمایی برای نشان دادن پایانی متفاوت و قابل درکتر ساختهاند که با نام Neon Genesis Evangelion: The End Of Evangelion شناخته میشود. البته اگر نگاهی به شخصیتپردازی انیمه نیز بیاندازیم، با شخصیتهایی فوقالعاده روبرو میشویم که هر کدام برای خود طرز فکری متفاوت و قصدی متفاوت از خلبانی واحدهای اوانگالیون دارند. هر کدام از شخصیتها، از خلبانها گرفته تا دوستان مدرسهای شینجی، شخصیتپردازی منحصر به فردی دارند و به احساسات درونی هرکدام از آنان، به طور کامل پرداخته شده است و بیننده به خوبی با آنان ارتباط برقرار میکند. تماشای این انیمه، به افرادی که علاقه زیادی به به آثار پیچیده و تاحدودی فلسفی دارند، پیشنهاد میشود.
4- Death Note
Death Note «دث نوت»، مبارزهای میان دو نابغه، اهداف و سیاستهای مختلف آنان است. دو نابغهای که به مرور یکی از آنها به دام طمع، زیادخواهی و قتل میافتد و به شخصیتی فاسد بدل میگردد.
نام: Death Note (دفترچه مرگ)
تعداد قسمتها: ۳۷
استدیو سازنده:Madhouse
ژانرها: معمایی، پلیسی، روانشناختی، ماورا الطبیعی، جنایی
دفترچه مرگ، دو نابغه را به تصویر میکشد که هر کدام، اهدافی کاملاً درست و مطابق شخصیت خود دارند که این هدف، به مرور با تغییراتی بسیار زیاد همراه میشود که ذهن این دو را تحت تاثیر قرار داده و تاحدودی جبهه آنان از شخصیتهای اصلی و خوب داستان را به شخصیتهای بد داستان تغییر میدهد. انیمه، روایتی بسیار جذاب دارد و این جذابیت به قدری بالا است که بیننده را تا آخر میخکوب خواهد کرد. بر خلاف بیشتر انیمههای لیست، ما شاهد شخصیتی روانی نیستیم (حتی با این که ژانر انیمه روانشناختی است)؛ البته منظور آن است که شخصیتی روانی که مانند بقیه نقشی مهم در داستان داشته باشد وجود ندارد و اکثراً یا جنایتکار هستند، یا افرادی که فقط حظورشان در یک قسمت ضروری است و به گونهای حذف میشوند. داستان انیمه در مورد یک دانش آموز دبیرستانی به نام یاگامی لایت (Yagami Light) است که دفترچهای عجیب پیدا میکند و از اسم و قوانین و نوشتههای درون آن بسیار متعجب میشود؛ اسم این دفترچه، دفترچه مرگ است و طبق چیزی که در گوشه و کنار آن نوشته شدهاست، اسم هرکسی در این دفترچه نوشته شود، میمیرد! اگر دلیلی برای مرگ نوشته شود، فرد به همان دلیل میمیرد ولی اگر دلیلی ذکر نشود، فرد بعد از مدتی کوتاه به دلیل سکته قلبی کشته میشود. البته در دفترچه ذکر شده است هر انسانی که از آن استفاده کند، نه به بهشت خواهد رفت و نه به جهنم؛ بلکه به جایی خواهد رفت که همواره برای استفاده از دفترچه شکنجه شده و عذاب خواهد دید. همچنین گفته شده است اسم فرد استفاده کننده، در پایان عمر وی توسط مالک دفترچه که یک شینیگامی (خدای مرگ در اساطیر ژاپن) است، نوشته خواهد شد. شخصیت اصلی تصمیم میگیرد که از دفترچه استفاده کرده و اسم جنایتکاران یا به عبارتی دیگر، افرادی که باعث بینظمی، هرج و مرج و کثیف شدن جامعه میشوند را بنویسد و آنان را از بین ببرد؛ سپس خود خدای دنیای جدید شده و آرمان شهری بسازد که جنایت، قتل و کشتار دیگر وجود نداشته باشد. او در ابتدا، سعی میکند فقط افرادی که مرتکب جنایت شدهاند را از بین ببرد ولی در نهایت، به دلیل عادت گرفتن به کشتن و ساده شدن آن برای او، هر کسی که جلوی او قد علم کند را به قتل میرساند! حتی یک بچه کوچک! داستان انیمه، باعث شده است که رتبه محبوبترین انیمه (در MyAnimeList) را دریافت کند. دث نوت انیمهای است که هر کسی، حتی اگر کمترین شناخت را از دنیای انیمه داشته باشد، باید یکبار در عمر خویش به تماشای دث نوت بپردازد زیرا اثری است کاملاً متفاوت و میشود گفت عامهپسندترین اثر این لیست است که با توجه به ژانرهای کاملاً متنوع آن و نیز داستان جذابش، انواع سلیقهها و علایق را پوشش دهد. تماشای این انیمه را به همه خوانندگان عزیز توصیه میکنیم.
3- Perfect Blue
جنون درونی انسان، چه مصیبتها که به بار نمیآورد! قطعاً هر انسانی درون خود جنونی پنهان دارد که تنها یک جرقه در زندگی، حال بر اساس سختی باشد یا چیزی دیگر، کافیست تا آن را شعلهور ساخته و زندگیهایی را به خاک و خون بکشد.
نام: Perfect Blue (آبی بینقص)
تعداد قسمت: ۱ (انیمه سینمایی است)
استدیو سازنده:Madhouse
ژانرها: دمانتیا، دراما، ترسناک، روانشناختی
انسانها، موجوداتی عجیب هستند. هرچند که سعی در کاوش اخلاقیات و شخصیت درونی آنها بکنی، در نهایت چیزی رخ میدهد که طرح شیشهای شما را شکسته و بایستی دوباره از نو شروع به ساخت آن کنید. آبی بینقص نمادی کامل از این ویژگی است؛ یعنی ویژگی که اجازه نمیدهد به طور کامل کسی را بشناسید زیرا در هر لحظه ممکن است کاری انجام دهد که با اخلاقیات و خصوصیات شخصیتی که شما برای وی در نظر گرفتهاید کاملاً متفاوت باشد. آبی بینقص در مورد خوانندهای است که سعی میکند بازیگر شود و خوانندگی خود را ول میکند. این اتفاق را میتوان جوری در نظر گرفت که این دختر به زور سعی کرده خود را بازیگر کند و از خوانندگی دست بکشد؛ پس به همین دلیل وی دچار دوگانگی شخصیتی میشود. یکی از شخصیتهایش میخواهد که همان خواننده بماند و میگوید که بازیگری درست نیست و او را به فساد میکشاند (در انیمه متوجه خواهیم شد). شخصیت دومش میخواهد زندگی خود را عوض کرده و به طور کلی دست به انجام تغییراتی بزند که زندگیاش را دگرگون کند و او را به سمت مسیری جدید و کاری جدید هدایت سازد. داستان انیمه بسیار غنی است و روایتی عالی دارد. جدل میان این دو شخصیت از ویژگیها و جریانات اصلی داستان است که در نهایت باعث میشود شخصیت اصلی یکی از راهها را برگزیند و آن را به عنوان پیشه جدید خود به طور کامل قبول کند. برخلاف بیشتر آثار، این اثر به دلیل آن که عضوی از ژانر دمانتیا نیز است، بیشتر بر روی احساسات درونی هر شخصیت، واکنش آنها نسبت به عوض شدن کار شخصیت اصلی و نیز نگرانیهایی درباره وی تمرکز دارد. قبول نکردن این که بازیگر باشد، تنها درون خود شخصیت اصلی وجود ندارد بلکه درون دیگر افراد و دوستان وی نیز وجود دارد؛ آنها در عمل جوری نشان میدهند که دوست دارند ولی به کارش ادامه داده و به یکی از برترین بازیگران تبدیل شود در حالی که خواسته واقعیشان این است که او به همان خوانندهای که بود باقی میماند و درخشش و ابهتی که آن وقت داشت را حفظ میکرد. روایت انیمه نیز به همین سبب دچار دوگانگیهایی میشود ولی در انتها همهچیز مشخص میشود و گره از این دوگانگیها گسسته میشود. البته همچنان دوگانگی شخصیتی باقی میماند ولی در درون شخصیت اصلی دفن شده و دیگر به طور واضح دیده نمیشود تا بخواهد زندگی وی را تحت تاثیر قرار دهد. تنها چیزی که در این انیمه ممکن است از نظر بیننده تاحدودی زننده باشد، گرافیک قدیمی و طراحیهای رنگ و رو رفته آنان نسبت به آثار جدید است؛ البته این نیز با توجه به فضای انیمه قابل تحمل است ولی همچنان در این سالها میتواند مانعی باشد برای افرادی که علاقهمند به یک طراحی زیبا و چشم نواز هستند زیرا انیمه نه رنگ پردازی درستی دارد و نه طراحی مناسبی ولی داستان بسیار غنی و روایت بینظیر آن قطعاً میتواند این مشکل را بپوشاند و بیننده را به تماشای اثر تشویق کند.
2- Psycho-Pass
به دنیای بدون جنایت خوش آمدید! دنیایی عاری از قتل، دزدی و هرگونه عمل جنایتکارانه که ممکن است آسیبی به مردم وارد سازد. البته فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که اینها به سادگی دست نمیآید!
نام: Psycho-Pass (روان-گذر)
تعداد قسمت: ۲۲
استدیو سازنده:Production I.G
ژانرها: اکشن، پلیسی، روانشناختی، علمی-تخیلی
بیاید نگاهی به یک جامعه آرمانی بیاندازیم! جامعهای که میتوانم قسم بخورم مثالش را ندیدهاید! «روان-گذر»، جامعه بدون جنایت را نشان میدهد، جامعهای که هر یک از افرادش یکساناند و محال است کسی بیخود دست به جنایتی بزند زیرا همگی از نظر روانی پایداری کافی را دارند و محال است دست به جنایت بزنند. پس سوالی که پیش میآید این است که جنایتکاران کجایند؟ بر سر آنها چه آمده؟ جواب این است. در این جامعه، هیچ مکانی برای یک جنایتکار یا بهتر بگویم فردی با روان-گذر بالا نیست! روان-گذر عاملی است که مغز و بعد روانی آن را اسکن کرده و با توجه به روحیات فرد تعیین میکند که آیا ممکن است جنایتی از وی رخ دهد یا خیر. اگر خیر باشد پس قطعاً او شهروندی قابل احترام و درستکار است ولی اگر بله باشد، او دیگر در جامعه وجود ندارد. افرادی که روان-گذر بالایی دارند، حتی اگر دست به جنایت نیز نزنند، یا کشته میشوند و یا به مراکزی درمانی فرستاده خواهند شد که درمانشان تقریباً غیرممکن است و در آن جا دست به خودکشی میزنند. در این دنیا، زندگی یا مرگ شما به اعمالی که انجام میدهید بستگی ندارد، فقط کافیست روان-گذرتان از حد مشخص بالاتر باشد، در این صورت شما دیگر جایی در جامعه ندارید. البته این فقط مرگ انسانها نیست که از پیش تعیین شده است بلکه کل زندگیشان از پیش تعیین شده است! هیچکسی نمیتواند سرخود تصمیمی بگیرد بلکه تمام تصمیمها از قبیل در چه خانهای زندگی کند، در کدام مدرسه درس بخواند، چه درسی را بخواند و یا چه شغلی را انتخاب کند، به دست سیستم سیبل رخ میدهد. SiByl System «سیستم سیبل»، سیستمی پیشرفته است که کنترل کل زندگی یک انسان را بر عهده دارد و روان-گذر را نیز این سیستم تعیین میکند. قطعاً از خلق چنین جامعهای به وجود آمدهاید! اثر «روان-گذر»، از ابتدا نشان داد که پتانسیل فراوانی دارد؛ چه جامعه، چه شخصیت اصلی و چه شخصیت منفی بینظیر و متفاوتاند و شما چنین افرادی را در زندگیتان ملاقات نکردهاید! حتی میتوانم بگویم مثالشان را در هیچ اثری ندیدهاید! ماکیشیما شوگو (Makishima Shogo)، شخصیت منفی انیمه، فردی است که شما به سختی از اعمال وی سر در میاورید و یا حتی وی را درک میکنید! گرچه هدف او نیز مانند هدف شخصیت اصلی هدفی نیک و درست است و آن، اصلاح جامعه و سیستم سیبل است؛ گرچه چیزی که ماکیشیما رو به شخصیت منفی تبدیل میکند، راهی است که سعی میکند از آن به هدفش برسد. ماکیشیما، با انجام جنایت، استفاده از روحیات منفی انسانیت و نیز راههایی وحشیانه سعی میکند به هدفش برسد و سیبل را به کل نابود سازد! او معتقد است که کل زندگی، یک بازی است؛ یک بازی سرگرم کننده که او در اکثر اوقات خودش یا بازیکن بوده یا یک بیننده. دیالوگهای این فرد، بیننده را به وجد میآورد و قطعاً ماکیشیما را میتوان جذابتر از جامعه خلق شده در انیمه معرفی کرد! این انیمه، یکی از جذابترینهای دنیای انیمه است که قطعاً با دیدن آن میتوان پی به عمق انسانیت و نیز درک معنای یک انیمه بینقص و متفاوت برد و از آن برای مدتهای فراوان لذت برده و یا حتی الهاماتی نیز گرفت. تماشای این اثر را به همه عزیزان توصیه میکنیم.
1- Monster
«من توی یه شهر قصهمانند به دنیا اومدم. خیلیا مرده بودن. من و اون یکی نیمه من، دستای همو گرفته بودیم و راه میرفتیم. انگار که در دنیا فقط ما دوتا بودیم… و ما… هیچ اسمی نداشتیم!» -یوهان لیبرت
نام: Monster (هیولا)
تعداد قسمتها: ۷۴
استدیو سازنده: Madhouse
ژانرها: دراما، ترسناک، معمایی، پلیسی، روانشناختی، شونن، جنایی
اگر بخواهیم کل این توضیح را با دیالوگ بنویسم، قطعاً به برترین شکل توضیح داده میشود زیرا دیالوگها، صحنهها و حتی دقایق حضور یوهان برای همیشه در ذهنم ماندگار است! این انیمه، اگر از هر نظر ضعیف باشد، از نظر داشتن شخصیتی کامل، انسانی متفاوت و هیولایی تاریک بینقص است! اگر بخواهیم توصیفی از انیمه داشته باشیم، قطعاً بایستی به داستان مصور «هیولای بدون نام» نوشته امیل شربه (Emil Sherbet) مراجعه کنیم. روزی روزگاری در سرزمینی دور، دو هیولای بدون اسم زندگی میکردند. هیولاها تصمیم گرفتند برای یافتن اسم به سفر بروند؛ اما دنیا جای بزرگی بود. هیولاها جدا شدند؛ یکی از آنها به شرق رفت و دیگری به غرب. هیولایی که به شرق رفته بود به یک روستا رسید. هیولا گفت:” آقای آهنگر لطفاً اسمتو بهم بده.” آهنگر گفت:” اما نمیشه به کسی اسم خودتو بدی.” هیولا جواب داد:” اگه تو بهم اسمتو بدی، منم به جاش میپرم توی شکمت و تو رو قوی میکنم!” آهنگر با تعجب گفت:” واقعاً؟ تو میتونی منو قوی کنی؟ باشه اسمم مال تو.”هیولا تبدیل به اوتوی (Otto) آهنگر شد. اوتو قویترین مردک دهکده بود. اما یک روز ” منو ببینید، منو ببینید! هیولای درونم بزرگ شده و رشد کرده.” خِرچ خِرچ، ملوچ ملوچ، قوم قوم، قورت! هیولای گرسنه اوتو را از درون جوید و خورد و دوباره تبدیل به همان هیولای بینام گشت. هیولا بعد از این وارد بدن هانس کفاش شد؛ اما خِرچ خِرچ، ملوچ ملوچ، قوم قوم، قورت! و دوباره تبدیل به همان هیولای بینام گشت. با اینکه هیولا وارد بدن توماس شکارچی شد اما… خِرچ خِرچ، ملوچ ملوچ، قوم قوم، قورت! و دوباره تبدیل به همان هیولای بینام شد. هیولا وارد قلعه شد تا اسمی شگفتانگیز برای خود پیدا کند. درون قلعه، پسرکی مریضاحوال زندگی میکرد. هیولا گفت:”اگر اسمت را به من بدهی، آنوقت منم قدرتم را به تو میدم.” پسرک گفت:” اگر تو مرا قوی و سالم کنی، من اسمم را به تو میدم.” و هیولا وارد بدن او شد. پسرک خیلی خیلی قوی شد. شاه هم خیلی خوشحال شد. “شاهزاده قوی شده! شاهزاده خوب شده!” هیولا هم عاشق اسم پسرک شده بود. اون عاشق زندگی درون قلعه شده بود. با این که گرسنهاش بود اما باز هم آنجا ماند. هر روز، گرسنه و گرسنهتر میشد اما باز هم همانجا ماند. یک روز خیلی گرسنه شد و گفت: منو ببینید، منو ببینید… هیولای درونم بزرگ شده و رشد کرده. پسرک به طرف شاه، خدمتکارها و همه افراد درون قلعه رفت و آنان را خورد. خِرچ خِرچ، ملچ مولوچ، قوم قووم، قورت! بخاطر آن که دیگر کسی باقی نمانده بود، پسرک به سفر رفت. او روزها و روزها راه میرفت و حرکت میکرد. یک روز… پسرک هیولایی که به سمت غرب رفته بود را دید. پسرک گفت:”من اسم دارم. اسم خیلی زیبایی هم دارم.” هیولایی که به سمت غرب رفته بود گفت:” تو به اسم احتیاج نداری. تو بدون اسم هم میتونی خوشحال باشی. برای آن که ما هیولاهایی بدون اسم هستیم.” پسرک هیولایی که به سمت غرب رفته بود را خورد. با این که اسمی برای خودش پیدا کرده بود، اما دیگر کسی وجود نداشت که اسم او را صدا بزند. “یوهان”… واقعاً اسم شگفتانگیزی بود. این داستان، نماد کامل جریانات انیمه، وضعیت یوهان و نیز کل شخصیتهای موجود در انیمه را به سادگی، نشان میدهد. هیولا، قطعاً اثری است که نمادهای بسیاری را در خود نگاشته است. تاریکی انسانیت، اهمیت اسم برای یک فرد و نیز جنونی که از آن میآید. اگر نتوانیم بگوییم هیولا برترین انیمه ساخته شده در جهان است، قطعاً میتوانیم بگوییم که این اثر برترین انیمه ژانر روانشناختی و یکی از جذابترین، ماندگارترین و متفاوتترین آثار دنیای انیمه است که دیدن آن، حتی اگر یک بار نیز باشد برای هرکسی ضروری است.
منبع: آمی دانلود
برچسبها: معرفی









